المحقق السبزواري

529

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

ترخان « 1 » بوده‌اند بر حال خود باشند تا همه خوشدل شوند و كوچ نيكو كنند و هوادارى نمايند . ديگر آنكه فرمايد تا درويشان و بازماندگان و كودكان بىپدر و زنان بىشوهر را صدقه دهند و كسانىكه به بلا و محن گرفتار باشند برهانند . ديگر آنكه كسانىكه نافرمانى كنند و ياسا ندارند مالش دهد و بترساند تا ديگران گستاخ نشوند . ديگر آنكه در اين وقت ، مال از مصلحتها و لشكر بزرگ و ديگر مهمّات دريغ ندارند كه چون پادشاهى قرار گيرد ، مال بسيار پديد آيد ؛ و اگر [ 136 ب ] قرار نگيرد ، مال بسيار سود ندهد تا داند . ديگر آنكه در امور ملكى احتياط عظيم فرمايد تا جاسوسان به دشمنان خبر نبرند و بر حالها واقف نشوند . ديگر آنكه زود ملول نشود و همهء سخنها بشنود و صبر و تأنّى به كار دارد و خويشتن را سبك ندارد و تجويز اين معنى نكند كه هر كس گستاخى كند تا وقع و شكوه پادشاهى زياده شود . ديگر آنكه از چيزى كه خاطر مبارك برنجد تحمّل كند و زود خشم نگيرد تا از سر عقل آنچه واجب باشد بفرمايد و پشيمان نشود . ديگر آنكه با عقلا و ارباب دانش در امور مشورت كند و چون رأى قرار گيرد ، حكم كارها به خود كند ، نه چنان كه ظاهر مردم پندارند كه به قوّت ديگران مىكند ، چه اگر چنان باشد ديگران را اميد و بيم نماند . و چون به مباركى كارها سرانجام يابد ، چند چيز ياد دارد و فراموش نكند تا دولت و سلطنت روزبه‌روز در تزايد باشد : اوّل ، رضاى خداى - تعالى و تقدّس - نگاه دارد تا در هردو جهان نيكويى بيند . دوم ، به ياساى پدران عمل نمايد تا از منقصت ايمن باشد . سوم ، لشكرها مرتّب و آماده و آراسته دارد تا از ياغيان نترسد . چهارم ، با رعايا عدل كند و كار ايشان به زودى و راستى بسازد تا مزيد جاه و حشمت او را از خداى تعالى مسئلت نمايند . پنجم ، فرمانبران را سيورغاميشى فرمايد و سركشان را سركوفته دارد تا همهء خلايق به اميد و بيم در طاعت راست باشند . ششم ، كم‌آزارى كند و بيگناهان را نرنجاند تا درازعمر باشد . هفتم ، در آبادانى سعى نمايد تا مال بسيار بىظلم و رنج مردم حاصل آيد . هشتم ، از ايل و ياغى با

--> ( 1 ) . كسى كه از همه‌گونه مالياتى معاف است و هروقت بخواهد مىتواند بدون اجازهء قبلى نزد پادشاه بار يابد . نوايى ، عبد الحسين ، ، « بعضى از لغات تركى و مغولى و اصطلاحات فارسى در متون تاريخى از قرن هفتم به بعد » ، در احسن التواريخ روملو ، ص 827 .